بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘طنز’

در مورد اهدافتان با کسی صحبت نکنید!

۱۲ اسفند ۱۳۸۹ میثم ۱ دیدگاه

در مورد اهدافتان با کسی صحبت نکنید

سلام

در این پست میخوام به موضوعی اشاره کنم که چند وقت پیش در وبلاگ آقای مهرانی در پستی با عنوان “راجع به کارهایتان با کسی حرف نزنید!” هم به آن اشاره شد. این موضوع بعضی موقع‌ها کلی من رو ناراحت می کنه، چرا که در بعضی مواقع پیش میاد که داریم در مورد کارمون با تلفن حرف میزنیم که اطرافیان هم(دوست یا همکار) حرفمون رو می شنوند و مجبور میشیم که برای اونا هم توضیح بدیم که جریان از چه قراره.

خیلی وقت‌ها میشه که می‌خوام کاری رو انجام بدم، مثلاً یه پروژه رو برای یه شرکت آماده کنم، وقتی کار رو از اون شرکت می‌گیرم خب طبیعتاً خوشحال می‌شم و امکان داره با کسی از دوستان یا همکارهای اداره در موردش صحبت کنم. در کمال تعجب، در عین ناباوری ۹۹٫۹۹% امکان داره که اون کار دیگه انجام نشه! برام خیلی عجیبه که چه نیرویی در پشت این قضیه وجود داره، که این اتفاق می افته!؟ از اونجایی که بشدت آدمه کنجکاوی هستم بعضی مواقع کاری که تقریباً انجام شده رو هم سعی میکنم به بقیه اطرافیانم بگم ببینم بازم این اتفاق می افته یا خیر، که همین چند روز پیش دیگه واقعا بهم ثابت شد که این مسئله تلقین یا  چیزی شبیه به اون نیست! اصلاً از طرف ما نیست! فقط اینقدر بگم که چند روز پیش اتفاقی افتاد که دقیقاً انگار یه آدمه فضایی اومده بهم گفته میثم جوون، چطوری !؟ (شکلکه دو تا چشم از حدقه زده بیرون و اینا…)

در کل این قضیه به شدت جدی هست و دلیل علمی و عملی هم داره، اینجانب، یعنی بنده‌ی اهل زمین اخیراً با این موضوع کلی ضرر مالی کردم. به شما هم توصیه می‌کنم هدف و کارهاتون رو تا اونجایی که می‌تونید با کسی در میون نذارید.

در مورد دلیل علمی هم باید بگم وقتی شما هدفتون رو با کسی در میون بگذارید در واقع در ذهن ما اون کار انجام شده فرض می‌شه و دیگه دنبال اون کار نمیریم. به قوله قدیمیا شاید بشه به این قضیه حسودی بقیه و چشم شوره بقیه رو هم اضافه کرد، اما من فکر می کنم این احتمال قوی تر هست که بعد از گفتن هدفمون به بقیه، ما فکر می کنیم که اون کار رو انجام دادیم و در واقع هدفمون برای خودمون جذابیتش رو از دست میده. میگید نه !؟ پس امتحان کنید ! (لطفاً این کار را در منزل تمرین نکنید :-) )

اینترنت سکته ای، یوگی و دوستان!

۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ میثم ۶ دیدگاه

Wireless technology in the past

ما از آن دسته کاربران نگون بختی هستیم که در آپارتمان زندگی می کنند و خطوط تلفن آپارتمان هم به صورت PCM بوده و امکان استفاده از اینترنت با طعم ADSL را نداریم و مجبور به تن دادن به استفاده از Wireless، شده ایم.

در تابستان سال ۱۳۸۶ با خوشحالی تمام، رفتیم و تجهیزات اینترنت بی سیمِ جان را، به قیمت ۲۵۰ هزار تومان خریدیم و یک مدت کوتاهی هم حالش را بردیم، جدا…! در شرایط همیشه بدِ هوا، کاهش سرعت و قطعی اینترنت را به تن مالیدم و بعد از یکسال، شرکت خدمات دهنده(یوگی و دوستان)، گفتند که باید تجهیزات جدید بخرید و این تجهیزات فعلی را بنداز سطل آشغال.

گفتم ای بابا این چه کاریست که تو می کنی یوگی جان !؟ به ما سرویس بده تا رستگار شوی! (حدیث جعلی :D )

جایتان خالی که یوگی و دوستانش را از اول تا  آخر به اندازه کافی شستیم و همانند بقیه ی کاربران مرفع و بی درد، تن به خرید تجهیزات جدید را ندادیم و مجبورشان کردیم تا به خدمت ما بیایند و اینترنت مان را وصل کنند و باز هم فقط دو – سه ماه، از لطف همان دوستان یوگی، این اینترنت بیصُحاب، بیشتر برای‌مان کار نکرد. ما هم رفتیم سراغ کارهای خلاف و اینها و یک اینترنت ۵۱۲ بدون محدودیت برای خود اختیار کردیم و نامردی نکردیم و از اینترنت پر سرعت شرکت یوگی جان به نحو احسن بهره برداری کردیم و هارددیسک‌مان را پر کردیم.

 

Wireless Baby

وختی می توانم به اکسس پوینت شان، با سیگنال بالا وصل شوم، چه دلیلی دارد که به من سرویس ندهند؟ ما هم آمدیم کارهای لازم را انجام دادیم و حالشان را سر جایش باز گـردانـیـدیــم.

چند وختیست، فکر کنم از زمانی که اینترنت وایمکس ایرانسل راه افتاده است، دیگر این اینترنت مفتکی ما هم که با سیگنال بالا Connection Successfully می دهد، به قول معروف جواب نمی دهد و هر لحظه دهنمان را مورد عنایت قرار می دهد. وصل می شویم، دو دقیقه به زحمت اطلاعات را ارسال و دریافت می کند و دوباره قطع می شود و سکته را میزند!

آخر ما چه کنیم تا به تکنولوژی اینترنت پر سرعت دست پیدا کنیم ؟

جدیداً همه چیز همانند تصویر روبه رو، دارد به سوی تکنولوژیهای جدید بیسیم پیش می رود، اما ما همچنان، مثل همیشه در همه چیز، عقب مانده ایم :)

 

پی نوشت(۱۳۸۹/۰۵/۰۵): بلخره به اینترنت پر سرعت البته از نوع غیر مفتکی دست پیدا کردیم، باشد که رستگار شویم.

 

جشنواره های داخلی !

۲۵ آذر ۱۳۸۸ ۲ دیدگاه

سلام برادر

حال شماخوب است، انــشـــا الله ؟

احوال پرسی به سبکه بسیجی به این دلیل هست که الان دارم از جـشنواره دانــشجـویان مـبتـکر و نـوآور بـسـیـجی ، شــاهـد و ایـثـارگـر بر می گردم. این جشنواره در سطح استان برگزار می شه.

متاسفانه باید گفت: چه افتضاحی! نسبت به پارسال ۶۰ درصد کاهش کیفیت داشت و باز هم بیشتر پروژه هایی که در مورد دین ، مذهب و … بود یا هر کس تویه عکسش بیشتر ریش داشت رو پذیرفتن.

خیلی جالبه که هیچ دفاعیه ای از داوطلبین نخواستن و فقط خودشون بر اساس موارد فوق العاده مهمه  بالا (مخصوصا آخری) بریدن و دوختن  و مثلا بررسی کردند(مثلاً !).

بابا به خدا ما هم مسلمونیم ، خدا رو می پرستیم! دلیل نمی شه چون تویه عکسمون ریش نداشتیم :) در اولویت قرار نگیریم.

ولی چیزایه خیلی جالبی دیدم. جالب ترین چیزی که بود سخنرانیه آقای علی شانه سازان بود که اهل شوشتر هستند و اختراع های بسیاری رو ثبت کرده اند و در بسیاری از جشنواره های داخلی و خارجی مقام کسب کرده اند و به عنوان مخترع برتر در دنیا شناخته شده اند.

ایشون گفتند که تا حالا هیچ حمایتی از طرفه شرکت های خصوصی یا دولتی به من نشده و حتی دانشگاهی که در آن درس می خوانم از من پشتیبانی نکرده.

من بیشتر از این در مورده ایشون نمی نویسم و بهتره خودتون مطلبه زیر رو بخونین … فقط یه دستمال کاغذی بگیرید دستتون که اگه گریتون گرفت ، اشکاتونو پاک کنید.

گفتگو با آقای علی شانه سازان

امیدوارم کامل مطلبی رو که در لینکه بالا بود رو خوانده باشید. برگردیم به سخنرانیه ایشون در جشنواره ، واقعا سخنرانیه زیبایی بود و با سخنانه انتقادی و کوبنده شون عملکرده مسئولین رو به شدت زیره سوال بردند !

نکته ی جالبی که اشاره کردند ، گفتند افرادی که در کنکور نفره اول تا سوم هستند یا معدله بالایی دارند جزو نخبگان محسوب نمی شوند. من هم حرف هایه ایشون رو تایید می کنم و به ایشون حق می دم که کسی رو که خر خون می کنه رو باید با نخبگان و مخترعین و مبتکرین جدا کنند.

دوستان اشتباه برداشت نکنید که چون پروژه ی من پذیرفته نشد دارم اینجور حرف می زنم. خیلی از افراده دیگه ای که اونجا بودن و پروژه هایه سطحه بالایی داشتند اما متاسفانه یا ریش نداشتند یا اگه داشتند از نوع پروفسوری یا بُزی :) بود که باعث شده بود که حتی پروژه هاشون رو بررسی نکنن !

این مورد رو هم بگم که همین پروژه ای که من در این جشنواره ارسال کرده بودم ، در جشنواره کامپیوتر (کشوری) رتبه ی اول و برتره کشور رو اورده بود و حتی از طرفه داوران مورده تقدیره ویژه قرار گرفت. اما در یک جشنواره در سطح استان مقامی کسب نکرد! خیلی جالبه ، نه !؟

فکر می کنم دلیلش این بود که کلمه “سبز” رو در اسم پروژه ام بردم و اسمه پروژم این بود دیگه و این بنده خدا ها فکر کردن من میر حــســیــنــی ام ! زکی خیال باطل ! تخیل زده بودن !

در مورده طرح های پذیرفته شده هم چیزی نمی گم که خنده تون می گیره ! مثلاً : مقاله اصلاح الگوی مصرف یا سفارش شهدای کشور و … موندم اینا کجاش به این جشنواره ی دانشجویان مبتکر و نواوره بسیجی می ماسه !؟

یادم باشه دفعه ی بعدی که جشنواره ای شرکت می کنم از پروژه هایی که ۶ تا ۸ ماه روشون وقت گذاشتم استفاده نکنم و برم تخته پاک کن برای “معلولان ، ناشنوایان ، نابینایان ، کم بینایان ، جانبازان ، بدبختان ، بیچارگان و …” بسازم یا حداقل یه “برای معلالان” آخره اسمه پروژه ام (پروژم هر چی باشه) اضافه کنم تا ۹۰ درصده موضوع حل بشه… و ۱۰ درصدم کارایی پروژه که خیلی مهمه :) رو لطف کنن و منت بگذارند و مورده بررسی قراربدند. ببینید چقدر بدبختیم که جشنواره هامون رو هم مثله ورودی کنکورمون اولویت براش در نظر گرفتیم و خانواده های شهدا و جانبازان رو در اولویت قرار می دیم.

حتماً اسمه اقای “علی شانه سازان” رو در گوگل جستجو کنید تا بیشتر با این افتخاره کشور -که نادیده گرفته شده- آشنا بشید. در تلویزیون هم چند بار گفتگو های ایشون رو پخش کرده اند.

امیدوارم ایشون به دانشگاه های خارج از کشور راه پیدا کنن و بیشتر از این خودشون رو اینجا حروم نکنند.

نتیجه گیری :

  • اگر می خواهید ایده ای رو عملی کنید ، به فکره این نباشید که به تولیده انبوه برسه که عمراً نمی شه و اخر ، سرخورده می شوید.
  • در صورتی که Fashion تشریف دارید ابداً در جشنواره های نامبرده شرکت نکنید.

برچسب های این پست رو هم بخونید.